اگر با نرم افزار گوگل ارث کار کرده باشید ، حتمن تا به حال متوجه شده اید که این نرم افزار بسیار جذاب برای جزایر سه گانه ایرانی خلیج فارس عنوان " اشغالی توسط ایران" رو به کار میبره . در نگاه اول و با دیدی منفی و هیجان زده ، میشه فوری نتیجه گرفت که بـــــعله ! یکی دیگه به صف طویل فریب خوردگان و گمراهان و طبیعتن و به طریق اولا دشمنان ما اضافه شد.
اما آیا واقعن اینطوره ؟ آیا گوگل ارث هم بر سر قضیه دعوای حقوقی ایران و امارات بر سر این جزیره ها با این کارش طرف اماراتی رو گرفته ؟ من گمان نمیکنم . اما چرا ؟ 
اساسن در متون رسمی حقوق بین الملل عبارت " ... Occupied by " ( = تحت اشغال ِ ... ) برای هر حوزه ی جغرافیایی که مدعی دیگری به جز کشور ی که حاکمیت کنونی آنرا در اختیار دارد داشته باشد به کار میرود .در مورد جزایر مورد بحث نیز ، این جزایر اگر چه تحت حاکمیت ایران است ( و ما بر اساس شواهد تاریخی موثق معتقدیم این حاکمیت ، بر حق است ) اما این حقیقت را نیز نمیتوان انکار کرد که به هر حال آنها مدعی دیگری نیز دارد. آیا نفس وجود این مدعی را میتوانیم منکر شویم ؟! آیا انکار آن کمکی به حل این قضیه خواهد کرد ؟
به این شرایط بیافزایید دوستی عمیق امارات با آمریکا و دنیا به عنوان میزبانی خوب برای سرمایه گذاری های آنها ) و دشمنی ما را با آمریکا و بسیاری از همان سرمایه گذاران ( ناگفته پیداست که دوستان ما از قبیل سودان و بورکینافاسو و کره شمالی و کوبا و سوریه سرمایه ای و صنعتی ندارند که آنرا در دوبی و ابوظبی بگذارند یا برای آن در شارجه و راس الخیمه بازار یابی کنند اما دشمنان ما .... بگذریم ! ) .
همچنین اضافه کنید به اینها سرمایه گذاری کلان عرب ها به طور اعم و اماراتی ها به طور اخص در این زمینه را از قبیل چاپ نقشه های بسیار با کیفیت و با بهای اندک که تنها با هدف ترویج این مسائل عرضه میشوند ( در همین راستاست سرمایه گذاری های کلان برای ساخت برنامه های علمی با جهت دهی سیاسی خاص به نفع طرف اماراتی ) . به تمام اینها که گفتم افزون نمایید حمایتهای علنی و مستمر دو نهاد بین المللی ( منطقه ای ) با اعضایی ثروتمند را ( اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس ) از موضع اماراتی ها در تمامی بیانیه های رسمی . حالا با تمام این اوصاف ، آیا هنوز توقع دارید شرکت گوگل انعکاس همه ی این وقایع را حتا بدین شکل نیز منعکس نکند ؟ فراموش نکنیم که گوگل هم شرکتی آمریکایی است .بیایید منصف باشیم ... اگر ما بودیم ،عملکردی بسان گوگل میداشتیم ؟ من که گمان نمیکنم !
نوشتن در این باره کار آسانی نیست اما چه میشود کرد وقتی که گاهی اوقات سخت ترین کار هیچ کاری نکردن است ....
از ماجرای تلخ ، شرم آور و دردناک چهار جوان حیوان صفت افغان و آنچه با آن دختر بی گناه کردند چند روزی میگذرد .در این باره حرفهای بسیار گفته شد و نوشته های بسیار به رشته ی تحریر درآمد .
از بهترین این نوشته ها به باور حقیر ، نوشتاری بود به قلم دوست خوبم عرفان دروبلاگ وزین حرف حسابی که از منظری عاطفی و در عین باور به رفتاری عقلایی به این ماجرا نگریسته بود . آنچه انگیزه ساز این قلم از نگارش این چند خط شد اما چیزی نبود جز یاد داشتی به قلم وبلاگ نویس برجسته کشورمان جناب آقای دکتر مزیدی که اگر چه برای ایشان همواره احترام بسیاری قائل بوده و هستم اما به این نوشته ایشان نقد هایی اصولی را وارد میدانم .
با پرهیز از اطاله کلام سخن را در دو بند خلاصه میکنم :
ایشان در مطلب مورد اشاره با هدف روشن نمودن موضوع دست به یک شبیه سازی فرضی زده اند ؛ بدین شکل که 4 جوان ایرانی مقیم آمریکا عملی مشابه موضوع مورد بحث را با دختری آمریکایی یهودی الاصل انجام میدهند . در ادامه ایشان نتیجه گرفته اند که اگر ما « موافقيم كه ] باید [ آن 4 ايراني را براساس قوانين كشور امريكا مجازات كنند، ولی در هنگام مجازات از مسير عدالت خارج نشوند » پس خود ما نیز باید که چنین کنیم که البته حرف منطقی است . تردید نکنید که این قلم نیز سر توجیح اعمال نابخردانه ی عده ای که به این بهانه میخواهند افغانی کشی راه بیاندازند یا حس نژاد پرستی خویش را ارضاء کنند ، ندارد اما جناب دکتر مزیدی عزیز ! بیایید منصف باشیم ؛
یک مثال ، الگو و یا مدل شبیه سازی شده زمانی میتواند کارایی روشنگرانه لازم را داشته باشد که به قدر کفایت شرایط یکسانی را با نمونه اصلی داشته باشد . حال پرسش این است که آیا قیح ، شدت و بزرگی عمل تجاوز به عنف به دختری ایرانی در اتمسفر فرهنگی کشور ایران با قبح و زشتی این عمل در کشور ایالات متحده برابری میکند ؟ بعید میدانم کسی در پاسخ منفی به این سوال لحظه ای تردید کند . برای روشن شدن این سخن شاید ذکر یک قیاس ساده بد نباشد : زمان زیادی از پخش فیام های خصوصی همبستری بازیگر مشهورهالیوود خانم پریس هیلتون نمیگذرد . میدانیم که اتفاق مشابهی نیزبرای یک بازیگر جوان ایرانی رخ داد . حال بیایید نتایج و تبعات این دو رویداد مشابه را در دو اتمسفر فرهنگی ایران و آمریکا قیاس کنیم تا ژرفای تفاوتها را دریابیم ! درنمونه نخست ، انتشار این فیلم خصوصی برای بازیگر فوق شهرت و پول به ارمغان آورد و در دیگری اشک و آه و وزارت اطلاعات و خبر های ضد و نقیض سکته و خود کشی ! نمیخواهم زیادی مته به خشخاش بگذارم اما جناب دکتر مزیدی ! از من بپذیرید که قیاسی که کردید به هیچ عنوان جالب نبود پس توقع نداشته باشید که نتیجه ای که بر اساس این مدل سازی نا رسا گرفته اید نیز چندان درست و نزدیک به واقعیتها باشد .
تسکین زخم عمیقی که با انتشار این فیلم بر پیکره ی ملول جامعه ی ایرانی وارد آمده است را درمانی فرا تر از مجازات همان چهار جوان مورد نیاز است . درمانی که اگر چه مطمئنن چیزی به تلخی افغانی کشی و افغانی ستیزی عمومی نیست اما بی تردید چندان نیزشیرین و روشن فکرانه نخواهد بود .
همین الان از طریق یکی از دوستان در بالاترین با شعری از خانم ساقی قهرمان - شاعر همجنس باز و جنجالی - مواجه شدم.در همین رابطه به ذهنم رسید که یک مسابقه جالب و هیجان انگیز در سطح عزیزان بالا باز برگزار کنیم. و اما سوال این مسابقه بی سابقه : اگه کاربر مشهور بالا ترین حضرت استاد شهر آشوب با توجه به پیشینه خاص ایشون در باب این مساثل که معرف دوستان هست ! ، این شعر رو میخوند چه نظری میداد ؟ به بهترین نظر ها جوایز ناب و بی ارزشی ! داده میشه :دی

اینهم اون شعر :
چیز ها یی که سوراخ دارند شبیه من اند
در خود فرو می برند و خالی می مانند
چیز ها یی که سوراخ می شوند شبیه من اند
در خود فرو می کشند و خالی می مانند
ما که سوراخ ها مان را عزیز می داریم شبیه هم ایم
خالی
ساقی قهرمان